تجربه افغانستان نشان داد که برتری هوایی لزوماً به پیروزی منتهی نمیشود. هلیکوپترهای ناتو در برابر تاکتیکهای چریکی، جنگ فرسایشی و اتکای نیروهای محلی زمینگیر شدند؛ تجربهای که بار دیگر اهمیت استفاده از ظرفیت نیروهای مردمی در مقابله با تهاجم دشمن را یادآوری میکند.
آنچه از روایت اخیر سپاه درباره نقش عشایر در هدف قرار دادن بالگردهای دشمن برمیآید، بیش از هر چیز یک پیام راهبردی دارد: دفاع از کشور فقط کار یگانهای کلاسیک نظامی نیست، بلکه در مناطق مرزی و صعبالعبور، نیروهای مردمی و عشایر هم میتوانند بهعنوان شبکهای بومی، چابک و آشنا به زمین عمل کنند. همین ویژگی است که در جنگهای نامتقارن، آنها را به یک ظرفیت مهم تبدیل میکند.
از این زاویه، پرسش اصلی هم روشن است: اگر عشایر و مردم محلی با انگیزه بالا و شناخت دقیق از محیط میتوانند در برابر دشمن اثرگذار باشند، چرا نباید با آموزش بهتر، ارتباط سازمانیافتهتر و تجهیزات مدرنتر تقویت شوند؟ پاسخ راهبردی این است که تجهیز نیروهای مردمی، اگر در چارچوب فرماندهی منسجم، آموزش حرفهای و کنترل دقیق صورت بگیرد، میتواند هزینه تهاجم دشمن را بالا ببرد و عمق دفاعی کشور را بیشتر کند.
اما یک نکته مهم هم هست: «مجهز کردن» فقط به معنی دادن سلاح پیشرفته نیست. در جنگ مدرن، پهپادهای شناسایی، سامانههای ارتباطی امن، دیدبانی الکترونیک، تجهیزات ضدنفوذ و آموزش تاکتیکی، گاهی از سلاح سنگین هم مؤثرترند. یعنی ترکیب تجربه بومی عشایر با فناوری روز، همان چیزی است که از یک نیروی مردمی، یک مولفه بازدارنده واقعی میسازد.
اگر مردم و عشایر در میدان، چنین توان اثرگذاری دارند، منطق دفاعی حکم میکند که این سرمایه انسانی با ابزار، آموزش و پشتیبانی مدرن تقویت شود؛ نه برای ماجراجویی، بلکه برای افزایش بازدارندگی و دفاع مؤثر از کشور.
سردبیر صد آنلاین.